کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم
اگر از زاویه روانشناسی فردی به این کتاب نگاه کنیم با متنی روبه رو می شویم که به جنگ ترس های درونی انسان می رود تینا سیلیگ بارها نشان می دهد که بسیاری از موانع بیرونی در واقع از ذهن ما آغاز می شوند ترس از قضاوت ترس از شکست و ترس از شروع سه مانع مهمی هستند که نویسنده سعی می کند آنها را کم رنگ کند او به خواننده کمک می کند بفهمد اعتماد به نفس چیزی نیست که ناگهان به دست آید بلکه نتیجه عمل کردن و تجربه اندوختن است کتاب به شکلی غیرمستقیم ما را وادار می کند از منطقه امن خود بیرون بیاییم و توانایی های پنهانمان را جدی بگیریم یکی از جذابیت های این اثر این است که به جای نصیحت خشک از مثال های واقعی و موقعیت های ملموس استفاده می کند و همین باعث می شود خواننده احساس کند تغییر ممکن است و می تواند از همین امروز مسیر تازه ای برای خود بسازد